فال حافظ

فال حافظ

خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
به يک کرشمه که نرگس به خودفروشي کرد
شراب خورده و خوي کرده مي روي به چمن
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
بنفشه طره مفتول خود گره مي زد
ز شرم آن که به روي تو نسبتش کردم
من از ورع مي و مطرب نديدمي زين پيش
کنون به آب مي لعل خرقه مي شويم
مگر گشايش حافظ در اين خرابي بود
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
به قصد جان من زار ناتوان انداخت
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
که آب روي تو آتش در ارغوان انداخت
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
صبا حکايت زلف تو در ميان انداخت
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
هواي مغبچگانم در اين و آن انداخت
نصيبه ازل از خود نمي توان انداخت
که بخشش ازلش در مي مغان انداخت
مرا به بندگي خواجه جهان انداخت

تعبیر فال : از روزگار و سرنوشت خود شکایت می کنی اما غم نخور. روزگار همیشه به یک منوال نمی چرخد.

برای گرفتن فال حافظ مجدد لطفا کلیک کنید.


Copyright © 2012 - 2018 | تمامی حقوق این وب سایت برای bihoosh.ir محفوظ است
طراحی و اجرا:bihoosh.ir